![]() |
![]() |
|
| در این وبلاگ داستان یا خاطرات و یا دلنوشته های نویسنده مکتوب شده است. |
|
حال و هوا
چند دقیقه مانده بود به تحویل سال. نمیدانم چه مرگم بود. بغض نشسته بود توی گلوم. نمیگم داشت خفه ام میکرد ولی حس خوبی هم نداشت. دوست دارم در اینجور مواقع شاد خاص ذوق زده باشم نه دلتنگ آن هم بی دلیل. میدانستم برای کسی دلتنگ نیستم همسرم بود دخترهایم بودند حتی امسال خواهرم هم پیشم بود ولی لامصب ول کن نبود. به یاد اموات بودم ولی دلتنگشان نبودم...... دو ثانیه به سال تحویل اشک بیصدایم جاری شد چه اشکریزان بی موقعی. حتی نمیتوانستم به همسرم سال نویش را تبریک بگویم. بچه ها را بوسیدم بهتر شدم. عجب لحظه های غریبی بود. راستی دلیل حال و هوای بی دلیلم چه بود....................... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1391/01/03ساعت 18:7 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
91/01/01 - 91/01/31 |
|
RSS
|